مطالعات اجتماعی سال اول دبیرستان

مطالعات اجتماعی سال اول دبیرستان

بیکاری

 

بیکاری مهمترین آسیب نظام اقتصادی

  مهمترين عواملي كه مي تواند ماهيت بيكاري در ايران را توضيح دهد عبارتند از:
    
    الف - نرخ بالاي رشد عرضه نيروي كار كه حاصل انفجار جمعيت در اوايل دهه 60 بوده است.
    ب- بالا رفتن نرخ مشاركت زنان
    ج- تغيير در تركيب عرضه نيروي كار در جهت جوانتر شدن ساختار نيروي كار و نيز در جهت نيروي كار تحصيلكرده تر .
    
    
    هم براي بيكاران و هم براي كساني كه هيچ وقت نسبت به استخدام خود اطمينان ندارند، اين نوع شرايط زندگي، پيامدهاي شخصي و اجتماعي خود را دارا است. نيازهاي اساسي انسان در شرايطي كه فعاليت هاي شغلي محدود بوده يا اصلا وجود نداشته باشد، خنثي مي شود. اين نوع از خودبيگانگي، به ناسازگاري هاي روان شناختي و اختلالات رواني چندگانه كنش هاي تخريب فردي و اجتماعي ختم مي شود. پديده بيكاري نه تنها كيفيت زندگي افراد را مختل مي كند بلكه ارزش هاي عام را به خطر مي اندازد و راهي را براي هدف هاي نامشروع باز مي كند.
    
    
    ريشه و منبع اين مساله اجتماعي در بطن نهادها ي اجتماعي است كه براثر كاركرد نامناسب آنها، شرايط رنج آوري به اكثريت افراد و گروه هاي اجتماعي تحميل مي كند.
    
    امروزه تقريبا در هر خانواده اي ما با اين چنين پديده اي روبه رو هستيم و اين مساله دغدغه و دلمشغولي اكثر خانواده ها شده و مي رود تا با نشان دادن كاركردهاي منفي خود، مثل بالا رفتن سن ازدواج، فقر، انحرافات اجتماعي، بي اعتمادي سياسي، نااميدي، افسردگي، مهاجرت به شهرها، طلاق، فحشا، دزدي، قتل و خودكشي به يك بحران اجتماعي تبديل شود.
    
    
    نگاهي به دلايل جرم نشان مي دهد كه بيكاري يكي از مهمترين مسائلي است كه مي تواند زندگي انسان را تحت الشعاع خود قرار دهد. از آنجايي كه زندگي هر فرد به اقتصاد وابستگي زيادي دارد و قطع درآمد وي مي تواند زندگي فرد را با مخاطره جدي مواجه كند، پس بيكاري را بايستي در جامعه كم كرد تا عوارض منفي آن نتواند زندگي افراد را تحت تاثير خود قرار دهد. در شرايطي كه فردي با مشكل بيكاري مواجه مي شود، جهت گذران زندگي خود حاضر است به هر كاري تن بدهد تا بلكه از اين شرايط خلاصي يابد. پس هر آن اين امكان براي وي وجود دارد تا به سمت انحرافات و جرم تمايل پيدا كند. پس بيكاري مساله اي است كه با خود اين عوارض را در پي دارد:
    
    
    اگر چه شواهد آماري هيچ گاه نمي توانند رابطه متقابل بين بيكاري و جرم را با قاطعيت نشان دهند و دليل عمده اين امر، آن است كه اين گونه آمارها از آغاز ساختي سياسي دارند تا بتوانند ناكارآمدي اقتصاد سرمايه داري را پنهان كنند، اما به هرحال شواهد كافي هم براي شناخت اين واقعيت آشكار، كه بيكاري مولد جرم و جنايت است، وجود دارد.
    
    
    از آنجايي كه بيكاري مساله اي اجتماعي است كه در اثر تغييرات ساختاري نظام اجتماعي حاصل شده است و عوارض اجتماعي وسيعي را برجاي مي گذارد، بايد علت ها را شناخت و براي آن راهكار نشان داد. يكي از دلايل آن افزايش و رشد جمعيت در اوايل انقلاب و قطع برنامه هاي كنترل جمعيت از يك سو و از سويي، جنگ تحميلي و اقتصاد متكي بر تك محصول و وابستگي بيش از حد به درآمدهاي نفت است. هيچ وقت در بين مسوولان اين ضرورت احساس نشد كه مي توان از طريق گسترش صنعت در جامعه اولا در راه پيشرفت گام برداشت و از طرف ديگر از ميزان بيكاري جامعه كاست. بعد از گذشت دو دهه از عمل انقلاب بود كه پيامدهاي افزايش جمعيت و عدم رشد صنايع در كشور خود را به وضوح نشان داد.
    
    
    دومين علت بيكاري در كشورمان ازدياد متقاضيان آماده به كار براثر مهاجرت خيل عظيمي از روستاييان به شهرها به دليل عدم وجود فرصت هاي شغلي مناسب و درآمد يكسان ميان شهر و روستا است. روند مهاجرت و فشار آن بر بازار كار در شهرها باعث شده در حدود 80 درصد از كل رشد و ازدياد جمعيت و 3/85 درصد از كل تحولات عرضه نيروي كار در دهه اخير به كانون شهرنشيني كشور اختصاص يابد.
    
    
    عامل بيكاري مربوط به ضعف سيستم آموزش و پرورش و ناكارآمدي آن است. اجتماعي شدن از طريق نهادهاي رسمي جامعه نيز افراد را اين گونه بارآورده است كه هميشه دست به دامان دولت هستند تا بلكه براي آنها كاري فراهم شود؛ چرا كه در اين نظام آموزشي و با اين شيوه آموزش جوانان نه تنها شيوه هاي كارآفريني را فرا نمي گيرند، بلكه از نظر توانايي در حد بسيار ضعيفي قرار دارند و با آموزش هايي كه در دوران تحصيل خود ديده اند نمي توانند به نياز صنايع پاسخ بدهند. پس لازم است كه ابتدا جهت فراهم شدن فرصت كاري براي جوانان تحصيلكرده نظام آموزش با صنايع هماهنگ و همسو شوند.
    
    
    بخشي از نرخ بيكاري كشور به دليل آن است كه برخي از كارمندان و شاغلان به دليل عدم توانايي در تامين هزينه هاي زندگي خود به سمت مشاغل دوم و سوم خود روي مي آورند و حتي برخي از كارفرمايان به دليل اينكه دستمزد كمتري به اين كارگران پرداخت كنند؛ افراد بازنشسته يا ديگر شاغلان را استخدام مي كنند. چرا كه در نظر آنها فردي كه بازنشسته است و يا در بخش ديگري مشغول به كار است جهت تامين هزينه هاي زندگي خود حاضر به كار، حتي با حقوق كمتر مي شود كه نمونه بارز آن را در آگاهي استخدامي مي توان ديد.
    
    

 

 

                                                                                                گرداوری :

                                                                دلارام مداحی 1/1

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اردیبهشت 1390ساعت 10:17  توسط   | 

نظام اقتصادی

  

نظام اقتصادی به عنوان یکی از مهمترین ارکان بنیان اقتصادی هر کشور نقش بسزایی در فرهنگ، معیشت و پیشرفت جوامع ایفا می‌کند٬پدیده‌هایی مثل فقر و ثروت، عدالت و بی‌عدالتی و ایجاد انگیزه فردی یا عدم وجود آن همگی تحت تاثیر نظام اقتصادی و در چهارچوب آن به‌وجود می‌آیند.

یک نظام اقتصادی مانند نظام اقتصادی سرمایه‌داری می‌تواند در ابتدا با تکیه یکسویه بر اصالت فرد و به رسمیت شناختن آزادی‌های نامحدود فردی و ارجحیت منافع فرد بر جمع، زمینه ایجاد انگیزه فعالیت اقتصادی در افراد را به‌وجود بیاورد و با تکیه بر مکانیسم بازار مخصوصا در زمینه توزیع درآمد و مخالفت با دخالت دولت در فعالیت‌های اقتصادی، فقر و تضاد طبقاتی را گسترش دهد و در پایان باعث افزایش نارضایتی و کاهش انگیزه اقتصادی در قشر ناراضی و در نهایت کاهش کارایی شود.

همچنین یک نظام اقتصادی مثل نظام اقتصادی سوسیالیسم می‌تواند با تکیه بر اصالت جمع و به منظور جلوگیری از پیامدهای مکانیسم بازار با تمرکز برنامه‌ریزی و نفی آزادی‌های فردی در زمینه مالکیت ٬سرمایه‌گذاری‌انتخاب شغل و مصرف‌ضمن تامین معیشت عمومی در حد نیازهای اولیه و برقراری برابری نسبی، امکان فعالیتهای اقتصادی افراد را سلب کرده و موجب بی‌انگیزگی فرد و پایین آمدن کارایی شود.پس لزوم شناخت نظام اقتصادی از دیدگاههای مختلف مطرح می‌شود.اولین دیدگاه این است که نظام اقتصادی به صورت واقعیتی درنظر گرفته شود.هدف٬شناختن اجزا نظام و سازوکار آن است اینکه یک نظام اقتصادی برای نیل به اهدافش چگونه عمل می‌کند و در مقایسه با سایر نظام‌ها تا چه حد توفیق داشته است.اما شناخت مبانی فکری نظام مورد توجه نمی‌باشد.نمونه این دیدگاه شنیستر و نوردیکه هستند که در کتاب «سیستمهای اقتصادی »تنها به توضیح نظامهاهای اقتصادی و عملکرد آنها پرداخته‌اند.

دومین دیدگاه به این شکل است که شناخت یک نظام اقتصادی را مستلزم شناخت مبانی فکری و ارزشی آن می‌داند٬زیرا نظام‌های اقتصادی در حقیقت با اصول و جهانبینی‌های متفاوت حاکم بر خود٬ساختارهای تصمیم‌گیری٬اطلاعاتی و انگیزشی متفاوتی را شکل می‌دهند و در صحنه عمل نیز از همدیگر متمایز می‌شوند.اما این مبانی فکری و اصول ارزشی نیز به عنوان یک واقعیت موجود نگریسته می‌شوند و اشکالات و کاستی‌های آن که در عملکرد و نظام اقتصادی و نتایج آن تاثیر می‌گذارد٬مورد توجه نیست.نمونه این دیدگاه هم ژوزف لاژوزی است که در کتاب «نظامهای اقتصادی» خود تا حدی مبانی فکری و ارزشی نظامهای اقتصادی را مورد توجه قرار داده است.

شناخت نظام‌های اقتصادی توسط دو دیدگاه فوق ٬که با جداسازی «باید» از هست صورت می‌گیرد برای نظام سرمایه‌داری خصوصا سرمایه‌داری لیبرال بسیار مناسب است.زیرا اقتصاد دانان سرمایه‌داری ٬وظیفه خود را شناخت «هست»های اقتصاد می‌دانند و با جدا کردن آن از «باید»ها از خود رفع مسولیت می‌کنند و مسولیت پیامدهای زیان بار نظام اقتصادی را بر گردن نمی‌گیرند.در مواردی هم که ایشان از پیامدهای منفی احساس خطر کنند در پی ریشه یابی و ارائه راه حل برمی‌آیند.

دیدگاه سوم آن است که علاوه بر شناخت عملکرد نظام اقتصادی و در قالب اصول فکری و ارزشی آن به عنوان واقعیت٬موضع‌گیری در برابر نارسایی‌ها و پیامدهای نامطلوب آن را وظیفه خود دانسته و برای رفع این مشکلات٬ارائه نظر یا پیشنهاد یک الگوی نظام اقتصادی را لازم می‌شمارد.نمونه این دیدگاه نیز اتا سیک با کتاب «نظامهای اقتصادی آیند» و شهید محمد باقر صدر با کتاب «اقتصاد ما» علاوه بر بررسی مکانیسم نظامهای اقتصادی سرمایه‌داری و سوسیالیستی و مبانی فکری آنها، نظام اقتصادی پیشنهادی خود را نیز مطرح کرده‌اند.

     تنظیم و گردآوری:دلارام مداحی ۱/۱                                                                                                                     

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم فروردین 1390ساعت 15:55  توسط   | 

رفتار های ناسازگارانه

رفتارهــاي ناسازگارانه :
رفتارهايي هستند كه با نظر پدر و مادر ، اطرافيان و جامعه سازگاري ندارد. رفتار فرزندان ناسازگار احساس بسيار بدي را در اطرافيان ايجاد مي كند به طوري كه خود نيز تحت تأثير واكنش هاي ناخوشايند آن، از سوي ديگران واقع مي شوند.
انــــواع رفتــــارهاي ناسازگارانه :
روانشناسان معمولاً رفتارهاي ناسازگار را در سه طبقه تقسيم بندي مي كنند:
1. اختلال بيش فعالــــي و كمبود توجه
2. اختلال لجبازي و نافرمانـــي
3. اختلال سلــــوك
گرچه شباهت هاي زيادي بين آن ها وجود دارد، ولي ويژگي هاي متمايز كننده اي هم در آن ها به چشم مي خورد. ممكن است علايم هر سه طبقه در يك كودك ديده مي شود كه براي آشنايي بيشتر به رفتارهاي هر كدام اشاره مي نماييم.
كــــودكان بيش فعـــال و كمبـــود توجه :
- نمي توانند رفتارشان را كنترل و تنظيم كنند.
- نمي توانند رفتارهاي هماهنگ و مناسب با اطرافيان، از خود نشان دهند.
- با علامت هايي مثل كم توجهي، حواس پرتي و كمبود تمركز همراه مي باشند.
- رفتارهاي تكانشي آن ها بيش از حد معمول است.
- در كارهايي كه به آنها علاقه و مهارت داشته باشند، هيچ تفاوتي با همسالان خود ندارند.
- خيلي سريع توسط محرك هاي خارجي دچار حواس پرتي مي شوند واز كار خود وظيفه اصلي خود (غالباً تكاليف مدرسه) باز مي مانند.
- اغلب وسايلشان را گم مي كنند و فــــراموشكارند.
- مرتب حـــركت مي كنند و آرام و قرار ندارند.
- ميان صحبت ديگـــــران مي پرند و تأمل ندارند.
- نوبت را رعايت نمــــي كنند.
- ســــريع از كوره در رفته و اشيا را به سوي ديگران پرتاب مي كنند.
- رفتارهاي جسورانه و خطـــرناكي از خود نشان مي دهند.
- در توجه به جــــزئيات ناتوانند.
- در صحبت كــــردن مستقيم با آنان، به نظر مـــي رسد به گوينده توجــــهي ندارند و گوش نمـــي كنند.
- قادر به پي گيـــري دستورات نيستند و كارها را نيمه كارها رها مي كنند.
- از كارهايي كه نياز به تلاش ذهني دارد اجتناب مي كنند.
كــــودكان لجباز و نافـــــرمان :
- رفتارهاي منفــي و نابهنجار از آنها زياد ديده مي شود.
- از قوانين روزمره ســـرپيچي مي كنند.
- زود قهـــــر مي كنند و قشقرق به راه مي اندازند.
- با بزرگتــرها بيش از حد بحث و جدل مي كنند.
- ديگران را در امور مقصر مي دانند و از آزار و اذيت و ناسزاگويي به آنان دريغ ندارند.
- عصبانـــي و زود رنج اند.
- رفتارهاي خشــــــونت آميــــز دارند.
- كينه توز و انتقام گيـــرنده اند.
كــــودكان اختلال سلــــوك :
- معمولاً به حقوق ديگـــران تجاوز مي كنند.
- رفتارهايي مانند قلدري و تهديدي ديگــــران دارند.
- در نزاع و كتك كاري از وسايل خطرناك مانند چاقو و ... استفاده مي كنند.
- معمولاً دست به ســـرقت مي زنند.
- به اموال عمومـــي و ديگران تخريب مي رسانند.
- فرار از خانه و مدرسه در آنها بيشتــــر ديده مي شود.
علل و انگيــــزه هاي ناسازگاري فــــــرزندان :
1. علل ارثـــــي :
گروهي معتقدند بسياري از ناسازگاري هاي كودكان ريشه در سرشت و طينت آن ها دارد كه به همراه ژن از طريق والدين به آن ها منتقل مي شود.
2. علل زيستــــــــــي :
مانند نقص عضو، اختلال در بينايي و شنوايي و اختلال در مغز و دستگاه هاي عصبي در قبل يا حين يا بعد از تولد مي تواند از ديگر عوامل باشد.
3. علل روانــــي :
مانند وجود فشارهاي دروني، ميل به استقلال، وجود تعارض و كشمكش در زندگي روزمره خصوصاً زماني كه كودك خود را بي پناه و بدون پشتوانه احساس كندف عادات عصبي مانند ناخن جويدن و انگشت مكيدن و .. در او مشاهده مي شود.
4. علل عاطفــــــــــي :
مانند احساس محروميت از محبت والدين، ناكامي از دستيابي به اهداف مورد علاقه، ولادت كودك جديد در خانواده، عدم امنيت عاطفي به هر دليل ممكن.
5. علل اجتماعــــي :
مانند نابساماني و اختلاف و درگيري بين اعضاي خانوادهف متاركه ي والدين، بدآموزي از الگوهاي خانه و مدرسه و جامعه، عدم مقبوليت در بين ديگران، يادگري رفتارهاي نامطلوب از گروه همسالان، عدم نظارت كافي والدينف عدم وجود قانون منصفانه و قاطع در خانه و مدرسه، مشكلات اقتصادي و ....
6. علل تربيتـــــي‌:
مانند عدم يا افراط محبت، ناهماهنگي بين عاملان تربيتي در خانه و مدرسه و جامعه، برآورده كردن تمام خواسته هاي كودك بدون چون و چرا و يا بالعكس، تنبيه بدني و آزارهاي رواني، مقايسه و تحقير و سرزنش كودك و ...
چگونه با رفتــــارهاي ناسازگارانه فـــــرزندان برخورد كنيم ؟
* اگر خود تحت فشارهاي رواني ناشي از زندگي و كار قرار داريم و نمي توانيم رفتار و گفتار خود را كنترل كنيم، بهتر است قبل از انجام هر كاري در مورد فرزند به فكر روشي براي كنترل فشارهاي خود باشيم كه تحقيقات نشان داده است اگر والدين بتوانند برخي رفتارهاي خود را تغيير دهند فرمانبري كودك بيشتر خواهد شد.
* افكار غلط و انحرافي درباره فرزند خود نداشته باشيم. مثلاً فرزندم اين كار را مي كند تا حرص مرا در بياورد. يا او باعث تمام مشكلات در خانه است. چنين افكاري زمينه به وجود آمدن احساس بسيار بد را نسبت به فرزند مهيا مي كند و يقيناً بر رفتار ما و او اثر منفي مي گذارد.
* از ارائه دستورات مبهم، كلي و تكراري اجتناب كنيم. مثلاً به جاي اين كه بگوييم «خودت را جمع و جور كن» شفاف و مشخص بگوييم كه از او چه مي خواهيم مثلاً دوست دارم تا پنج دقيقه ديگر دفتر و كتاب هايت را از وسط اتاق جمع كني.
* به جاي سخنراني و بحث و جدل، كوتاه و مؤثر با لحني محكم ولي در كمال آرامش به او گوشزد كنيم كه رفتارش در ما چه تأثيري گذاشته و اگر از اين رفتار خود دست برندارد چه عاقبتي در انتظار اوست.
* به ياد داشته باشيم عاقبتي را براي او مشخص كنيم كه شدني و كوتاه مدت باشد. مثلاً نگوييم « براي هميشه ازاين خانه خواهم رفت» يا «حق نداري از اين به بعد تلويزيون تماشا كني» بهتر است بگوييم امروز از ديدن اين برنامه محروم هستي و يا اين هفته تو را به پارك نمي برم.
* انجام دادن خواسته هايمان را وظيفه او ندانيم بلكه بعد از انجام دادن دستوراتمان او را با كلام و هداياي مورد علاقه تشويق نماييم.
* با مشاركت فرزندمان ليستي از مهمترين قوانين در خانه به ترتيب و همراه با روش انجام دقيق آن ها تهيه كرده و پس از مشخص كردن نوع محروميت براي انجام ندادنشان، با قاطعيت اجرا كنيم.
* عوامل مشكل ساز را شناسايي و در جهت رفع آنها اقدام نماييم.
* به نيازهاي جسمي، عاطفي، رواني، اجتماعي، اقتصادي فرزندان بيشتر توجه كنيم.
* سعي كنيم فرصتي را ايجاد كنيم تا كودكان بتوانند نسبت به رفتارهاي نامناسب خود فكر كنند.
* ارتباط خود را با مدرسه و مسؤولان بيش از پيش تقويت كنيم.
* ار تنبيه بدني اكيداً خودداري نموده و در صورت نياز از محروم سازي هاي كوتاه مدت استفاده كنيم.
* براي شنيدن مسائل و مشكلات فرزندان وقت گذاري كنيم.
* از ســــرزنش و تحقير كردن و مقايسه فرزندان جداً خودداري كنيم.
* علايم هشدار دهنده خشم را به فرزندان آموزش دهيم تا بتوانند خشم خود را بهتر كنترل كنند از جمله علايم : علايم جسمي مثل (افزايش ضربان قلب، سريع شدن تنفس، عرق كردن، سفت شدن عضلات ، داغ شدن بدن و ...) علايم فكري مثل (ازش متنفرم، مي خوام بزنمش، داره به من زور ميگه و ...) علايم رفتاري مثل (داد زدن، تهديد كردن، لرزيدن، لگد و كتك زدن، گريه كردن و ...)
* روشهاي آرامش دهي را به آنها آموزش دهيم از جمله :
- تنفس عميق : يعني دم عميق با يك شماره و نگهداري هوا در شش ها تا چهار شماره و بعد بازدم آهسته با دو شماره
- تجسم : يك تصوير آرامش بخش مثلاً خود را شناور داخل يك قايق كه به آرامي همراه امواج تكان مي خورد تجسم كنيد يا تصور يك ساعت شني كه عصبانيت مثل دانه هاي شن به آرامي از بدنش خارج مي شود.
- روش آدم آهني و عروسك پارچه اي : از او مي خواهيم مثل يك آدم آهني عضلات خود را سفت كند و بعد از پانزده ثانيه عضلات خود را سفت كند و بعد از پانزده ثانيه عضلات خود را مثل يك عروسك پارچه اي شل كند.
- حرف زدن هاي مثبت با خود : ولش كن، بي خيال، خونسرد باش، نمي گذارم مرا عصباني كند و ...
* يكي از دلايل عصبانيت و ناراحتي فرزندان اين است كه نمي توانند احساسات خود را به درستي بيان كنند، با كمك عكس و فيلم و نقاشي يا صورتك هاي كارتوني انواع احساسات مثل ( خشم، ترس، شادي و غم و....) را به آنها آموزش دهيم.
* چون بسيار از ناسازگاري هاي كودكان به دليل عدم آشنايي والدني با مهارت هاي زندگي است توصيه مي شود مهارت هاي ارتباطي مثل گوش دادن، ابراز وجود، حق مسأله و تصميم گيري و ديگر مهارت هاي زندگي را خود بياموزيم و به فرزندانمان نيز آموزش دهيم.(جهت آشنايي بيشتر مي توانيد به بروشورهاي مهارت هاي زندگي از شماره 34 تا 44 مراجعه فرماييد)
* در مورد كودكان بيش فعال علاوه بر موارد فوق رعايت موارد زير تأكيد مي شود:
- دارو درماني مستمر زير نظر روانپزشك كه ممكن است تا چند سال طول بكشد، چرا كه با تشخيص و مراقبت درست اكثريت قريب به اتفاق آنان تا پايان دوره نوجواني درمان مي شوند.
- تأمين خواب مناسب شبانه به هر طريق ممكن، حتي با اعلام خاموشي براي تمامي اعضاي خانواده، مثلاً ساعت 9 شب.
- پرهيز از خوردن قند و شكر، نوشابه گازدار، كاكائو، چيپس، پفك و ...
- آموزش والدين در زمينه شيوه برخورد با آنها و نحوي كمك كردن به فرزند بيش فعالشان در انجام كارهاي روزانه.

فرزندان ناسازگار/فرهنگ فرهی

زهرا حنیفه لو

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم دی 1389ساعت 10:58  توسط   | 

نمونه سوالات امتحانی

نمونه سوال از فصل اول(شکل گیری نظام اجتماعی)

۱.دوره ی نوجوانی را از نظر نیازهای اجتماعی با دوره ی کودکی مقایسه کنید؟

-نوجوان آینده نگر است،اما کودک به زمان حال می اندیشد

-نوجوان می خواهد مستقل باشد اما کودک وابسته به دیگران است.

-نوجوان احساس مسوولیت می کند و مسوولیت پذیر است،اما کودک مسوولیت پذیر نیست.

۲.با ذکر مثال نتایج شناخت نادرست از محیط اجتماعی را بنویسید؟

-کسانی که بدون شناخت نادرست از شرایط اقتصادی و اجتماعی و توانایی های خود شغلی را انتخاب و در آن توفیق نمی یابند.

-کسانی که بدون شناخت درست از شرایط اجتماعی همسر انتخاب می کنند و در زندگی زناشویی با شکست روبرو می شوند.

-کسانی که بدون شناخت درست از محیط اجتماعی به فعالیت های سیاسی دست می زنند،اما شکست می خورند و از میدان سیاست کنار می روند.

۳.محیط اجتماعی را به چند روش می توان شناخت؟

الف-شناخت حاصل از زندگی                        ب-شناخت علمی

۴.شناخت علمی جامعه چگونه بدست می آید؟

شناخت علمی با مطالعه ی منظّم و دقیق رفتار انسان و زندگی جوامع مختلف و تحوّلات آنها توسّط عالم اجتماعی عرضه می شود.

۵.با ذکر مثالی شناخت علمی را با شناخت حاصل از زندگی مقایسه کنید!

بیشتر مردم تصوّر می کنند که خودکشی زمانی افزایش می یابد که زندگی برای افراد مشکل و طاقت فرسا می شود.مانند دوره های جنگ،آشوب و فقر اقتصادی.امبا عالم اجتماعی با بررسی آمار خودکشی در کشورها و شرایط مختلف معتقد است که خودکشی نه در دوره های آشوب و جنگ بلکه در دوره های رفاه اقتصادی بیشتر می شود.علت آن هم این است که با افزایش رفاه اقتصادی همبستگی افراد کمتر می شود.

 

درس دوم:شکل گیری گروه

۶.تعامل اجتماعی را با ذکر مثال توضیح دهید!

انسان بر اساس میل طبیعی دوست دارد با دیگران رابطه برقرار کند.او این میل طبیعی را در قالب یک عمل مثل لبخند دوستانه،تعارف بیسکوییت،بیان جمله ای درباره ی هوا یا ... بیان می کند.اگر فرد دیگری با لبخند متقابل یا تشکر کردن و یا ... به این عمل پاسخ دهد.در این حالت میگوییم آن ها با هم تعامل اجتماعی دارند.

۷.چگونگی شکل گیری <ما> را توضیح دهید!

با شکل گیری تعامل اجتماعی افراد سعی می کنند نکات مشترک و مشابهت هایی میان خود و دیگری بیابند یا آنها را تقویت کنند.مثلا از محل و شهر یکدیگر می پرسند و با بیان مشترکاتی می کوشند خود را هم محلّی و همشهری قلمداد کنند.بر اساس این مشترکات و مشابهت ها شما و دیگری یا دیگران به مجموعه ای واحد یعنی <ما> تبدیل می شوند و با هم یگانگی پیدا می کنند.مانند <ما هم محلّی ها> <ما دانش آموزان>

۸.گروه را تعریف کنید!

افرادی که خود را ما تلقی ،و بصورت نسبتا پایدار و منظّم با یکدیگر تعامل دارند ،یک گروه را تشکیل می دهند.

 

درس سوم:هنجارها و ارزش های اجتماعی

۹.با ذکر چند مثال هنجار(الگوی عمل) را تعریف کنید. 

به رفتارهایی که فرد با عضویت در گروه باید آنها را انجام دهد و در صورت رعایت نکردن آن ها با مجازات روبرو می شود را هنجار یا الگوی عمل گویند.مانند سلام کردن و راز داری در گروه دوستی.

۱۰.ارزش را تعریف کنید و مثال بزنید!

اموری که با تداوم زندگی گروهی برای فرد مهم تلقّی و فرد از انجام آن ها احساس خشنودی می کند و حاضر است برای تحقّق آنها حتّی جان خویش را به خطر اندازد و اگر به این امور توهین شد موجب ناراحتی و واکنش افراد گروه می شود را ارزش می گویند.مانند ارزش خداپرستی برای مسلمانها.و پیروزی برای تیم فوتبال.

 

درس چهارم:رابطه گروهها با یکدیگر

۱۱.نمونه ای از تعارض های گروهی که نتایج مطلوب دارد را مثال بزنید!

وجود احزاب مختلف با آرمانهای گوناگون برای کنترل دولت مردان و همچنین حفظ منافع گروههای مختلف مفید است.

۱۲.گروه سرزمینی یا ملّت را تعریف کنید!

کلی ترین ما

که یک واحد تقریبا مستقل است

اعضای آن داخل مرزهای یک سرزمین مشخّص زندگی می کنند

دارای دستگاه سیاسی مستقل است را گروه سرزمینی یا ملّت می گویند.

۱۳.حد هماهنگی و تعارض در جامعه را گروه ملّت یا گروه سرزمینی مشخّص می کند.

 

درس پنجم:تاثیرات گروه بر فرد

۱۴.تاثیرات گروه بر فرد را بنویسید!

۱-شکل گیری خودآگاهی فرد                             ۲-شکل گیری جهت گیری فرد

۱۵.تاثیر گروه در شکل گیری خود آگاهی فرد بنویسید!

هر فرد خصوصیات خود را از نگرش دیگران نسبت به خود می شناسد.بعنوان مثال وقتی که دیگران شما را بعنوان انسان باهوش بشناسند شما هم تلقّی یک انسان باهوش را از خودخواهیدداشت .وبالعکس. 

بنابراین با زندگی گروهی ما خودمان را بیشتر می شناسیم.

۱۶.تاثیر گروه در تعیین جهت گیری های فرد را توضیح دهید!

فرد ممکن است با عضویّت در یک گروه رابطه ی خود با افراد و گروههای دیگر قطع کند.وحتی دشمن آنها شود و در عوض با افرادی که تا کنون هیچ شناختی از آنها نداشته است دوست و یگانه شود.بنابراین گروه جهت گیری فرد نسبت به دیگران را مشخّص می سازد.

 

درس ششم :آسیب های گروه

۱۷.انواع آسیب های گروهی را نام ببرید!

۱-دوگانگی ارزشی      ۲-بیگانگی از جامعه    ۳-مطلق گرایی گروهی    ۴-تقلید و شخصیّت تابع

۱۸.چرا شناخت اسیب های گروهی دارای اهمیّت است؟

زیرا گروه و و زندگی گروهی گاه پایگاهی می شود که فرد در آن به ستیزه با ارزش های اجتماع و گروه بزرگتر برمی خیزد و به سوی تخریب نظم اجتماعی سوق می یابد.به عبارت دیگر گروهها هم می توانند باعث تحکیم نظم جامعه  و هم باعث تخریب نظم جامعه شوند.به همین خاطر شناخت آسیب های گروه به اندازه ی شناخت گروه اهمیت دارد.

۱۹.از آسیب های گروهی دوگانگی ارزشی را توضیح دهید!

فرض کنید در جامعه ای که ارزش های حاکم بر آن ارزشهای دینی است.فرد در گروهی عضویّت داشته باشد که در آن ارزش های دینی رعایت نمی شود.در چنین حالتی فرد اگر بخواهد هم عضو گروه بماند و هم به ارزش های جامعه وفادار بماند.دچار دوگانگی ارزشی خواهد شد.

۲۰.دوگانگی ارزشی چه تاثیری بر شخصیت فرد می گذارد؟

۱-نسبت به ارزش های جامعه و گروه هر دو تردید خواهد کرد نوعی نفاق و دورویی در وی شکل خواهد گرفت.

۲-در تصمیم گیری ها دچار تردید خواهد شد.

۳-شخصیت متزلزلی خواهد داشت.

۴-دچار افسردگی و نگرانی شدید یا حالت پرخاشگری خواهد شد.

۲۱.در چه صورتی بیگانگی از گروه که از آسیب های گروهی است برای فرد بوجود می آید؟

وقتی که عضویبت در گروهی که ارزش گروهی در آن رعایت نمی شود برای فرد اهمیت فوق العاده پبدا کند.تا آنجا که ارزش های گروه را بر ارزش های جامعه ترجیح دهد فرد از جامعه بیگانه شده و با جامعه دشمنی خواهد داشت.

۲۲.بیگانگی از جامعه از جامعه چه تاثیراتی بر روی فرد دارد؟

۱-نسبت به ارزش های جامعه بی اعتقاد خواهد شد.

۲-در جهت برخورد با ارزش های جامعه عمل خواهد کرد.

۳-به فردی نابهنجار و غیر عادی در جامعه تبدیل خواهد شد.

۲۳.از آسیب های گروه ،مطلق گرایی گروهی،را شرح دهید!

اگر فرد در گروهی عضویت داشته باشد که تنها ارزش های خود را درست می داند.در چنین حالتی فرد به عدم انعطاف و تحجّر دچار خواهد شد و به فردی پرخاشجو و مخرب تبدیل خواهد شد.

۲۴.مطلق گرایی گروهی چه تاثیری بر شخصیت فرد می گذارد؟

 ۱-فرد انتقاد نمی پذیرد.

۲-در مقابل انتقاد دیگران واکنش شدید و خشونت نشان می دهد.

۳-تعصب نسبت به گروه چشم انسان را بر حقایق می بندد.

۴-گرایش به زور و دیکتاتوری.

۲۵.نمونه هایی از مطلق گرایی گروهی را نام ببرید!

۱-گرایشات انحرافی خوارج در صدها سال پیش

۲-حکومت های فاشیستی و دیکتاتوری کمونیستی در دوره ی جدید

۲۶.اگر در جامعه همه ی گروهها دچار مطلق گرایی گروهی شوند،چه اثرات و پیامدی دارد.

تضاد و اختلاف در جامعه

 درگیری برای حذف یکدیگر

حکومت جنگل

نابودی همه ی امکانات مادی و معنوی جهان

تن دادن به حکومت دیکتاتوریِ قوی ترین گروه

۲۷.از آسیب های گروه "شخصیت تابع را توضیح دهید!

در گروههایی که انتقاد و سوال ،نابهنجار شناخته می شود،فرد بجای این که با زندگی گروهی به شخصیتی مستقل و خودآگاه تبدیل گردد. به موجودی تابع و بدون اندیشه و وسیله ای برای تحقّق اهداف رهبران گروه تبدبل می شود.

۲۸.اثرات تبعیت بی جون و چرا در گروه بر روی فرد را بنویسید!

۱-توانایی اندیشیدن را از دست می دهد.

۲-نمی تواند مستقل تصمیم بگیرد و عمل کند.

۳-به شخصیتی تابع تبدیل می شود که جز تبعیت کاری نمی تواند انجام دهد.

۲۹.نمونه هایی از آسیب های گروهی شخصیت تابع را بنویسید!

گروههای تبهکار و خلافکار و سازمان های سرّی و مخفی

نمونه سوال از فصل دوم(نظام اجتماعی):درس1

1.نقش را تعریف کنید. 

در هر گروه افراد در جایگاه های مختلفی قرار می گیرند.به هر یک از این جایگاه ها که افراد با قرار گرفتن در آنها باید الگوی عمل خاصی را رعایت کنند نقش گفته می شود 

2.تکالیف یا وظایف یک نقش را تعریف کنید.با مثال 

تکالیف یا وظایف یک نقش،مجموعه ی رفتارها و الگوهای عملی هستند که از فردی که آن نقش را پذیرفته یا نقش به او نسبت داده شده است،انتظار می رود آنها را انجام دهد.مانند تهیه ی وسایل زندگی که از وظایف نقش پدری در خانواده است. 

3.منظور از حقوق یک نقش چیست؟مثال بزنید. 

مجموعه الگو های عمل خاصی که فرد در نقش خاص خود انتظار دارد دیگران نسبت به او انجام دهند،حقوق آن نقش نامیده می شود.مانند احتدام فرزندان به پدر که از حقوق نقش پدری در خانواده است. 

4.رابطه ی نقش با هنجار را بنویسید. 

هر نقش مجموعه ای از الگوهای عمل(هنجار)مرتبط به هم است و بدون الگوهای عمل<نقش>مفهومی نخواهد داشت.

 

 نمونه سوال از فصل دوم(نظام اجتماعی):درس2

1.منظور از وابستگی متقابل نقشها چیست؟ 

در یک گروه تکالیف یک نقش حقوق نقش دیگر و حقوق یک نقش تکالیف نقشهای دیگر است.مثلا در خانواده،احترام به والدین که از تکالیف نقش فرزندی است،از حقوق نقش پدری و مادری شناخته می شود.بنابراین می توان گفت نقشهای مختلف در یک گروه به طور متقابل به یکدیگر وابسته هستند. 

2.با ذکر مثالی عامل پیوند دهنده ی نقشها را شرح دهید. 

در گروه کوهنوردی هر یک از افراد نقشی دارد و متناسب با این نقشها فعالیت خاصی را انجام   می دهد .اما تمام کارها برای رسیدن به هدف مشترک(دست یافتن به قله ی کوه)انجام            می پذیرد.بنابراین عامل پیوند دهنده ی نقشها، هدف می باشد. 

3.آرمان اجتماعی را تعریف کنید.  

ارزشهای مشترکی که هر جمع با جامعه ای برای رسیدن به آن تلاش می کنند،آرمان اجتماعی آن جمع یا جامعه نامیده می شود.آرمان مشخص می کندکه چه کارهایی و چگونه باید در جامعه انجام شود.

نمونه سوال از فصل دوم(نظام اجتماعی):درس3

1.نظام را تعریف کنید و مثال بزنید. 

نظام از مجموعه ای از اجزا تشکیل شده است که به یکدیگر پیوسته هستند،یک واحد را تشکیل می دهند و تغییر هر یک از اجزا بر اجزای دیگر تاثیر می گذارد.در هر نظام هر جزء اثر و نتیجه ای دارد و برای بقای کل و اجزای دیگر کاری انجام می دهد.مانند نظام موجود زنده _ نظام منظومه ی شمسی 

2.نظام اجتماعی را تعریف کنید(با ذکر یک مثال) 

مجموعه ی نقشهای اجتماعی متقابل به هم پیوسته که برای تحقق هدفی خاص پیوند یافته و به صورت یک واحد یکپارچه درآمده اند.مانند نظام اقتصادی،نظام سیاسی و........ 

 

 

نمونه سوال از فصل دوم(نظام اجتماعی):درس4

1.منظور از نظام اجتماعی کل چیست؟ 

نظامی که دربرگیرنده ی همه ی روابط موجود در جامعه باشد را نظام اجتماعی کل می گویند. 

2.خرده نظام را تعریف کنید.مثال بزنید! 

به نظام هایی که جزیی از نظام اجتماعی کل هستند،خرده نظام می گویند.مانند خرده نظام آموزش و پرورش،خرده نظام بانکی و.............. 

3.با ذکر مثالی اثرات مطلوب و نا مطلوب خرده نظام ها را بر نظام اجتماعی کل بررسی کنید. 

بعضی از صنایع که خرده نظام نظام اجتماعی کل هستند با تهیه ی کالا های مورد نیاز جامعه در  

 جهت تحقق اهداف با بقای نظام اجتماعی کل گام بر می دارند. 

اما همین صنایع ممکن است باآلوده ساختن محیط زیست اثرات نا مطلوبی بر نظام اجتماعی کل بگذارند. 

4.نظام اجتماعی متعادل را تعریف کنید. 

اگر خرده نظام های یک نظام اجتماعی کل بر اساس ارزشهای هماهنگ شکل گرفته باشند و یک کل یکپارچه را تشکیل دهند که هر خرده نظامی این کل را تکمیل کننده باشد،این نظام اجتماعی متعادل خواهد بود. 

5.اگر در جامعه ای آرمان اجتماعی،رسیدن به بیشترین حد رشد اقتصادی باشد،خرده نظام ها چگونه باید با این هدف سازمان یابند؟ 

خرده نظام آموزش و پرورش :باید انضباط،کار زیاد،توقع کم،رعایت سلسله مراتب و تلاش زیاد برای افزایش مهارتها و دانستنی ها را به دانش اموزان آموزش دهد. 

خرده نظام وسایل ارتباط جمعی:باید از پخش فیلم ها و برنامه هایی که اسراف و مصرف گرایی را القا می کنند،بپرهیزد. 

خرده نظام اداری:به گونه ای سازمان یابد که فقط افراد پرکار و منظم در آن به کار گرفته شوند. 

خرده نظام سیاسی:سیاست مداران زندگی ساده و بی آلایشی داشته باشند. 

6.تعارض و عدم تعادل در نظام اجتماعی کل را تعریف کنید. 

اگر ارزشهای خرده نظام های یک نظام اجتماعی کل با یکدیگر یا با ارزشهای کلی جامعه ناسازگار باشند یا به سمت ارزشهای مغایر کشیده شوند،نظام اجتماعی کل دچار عدم تعادل خواهد شد. 

7.با ذکر مثالی تعارض و عدم تعادل در نظام اجتماعی کل را توضیح دهید! 

در یک جامعه ی درگیر جنگ،هدف اصلی پیروزی در جنگ و دفاع است.بنابراین همه ی خرده    نظام ها باید هماهنگ با این هدف سازمان یابند.اگر خرده نظام اقتصادی این هدف را در نظر نگیرد و با هدف کسب بیشترین سود به عنوان مثال کالاها را گران کند،در این صورت نظام اجتماعی کل دچار عدم تعادل خواهد شد و به هدف خود یعنی پیروزی در جنگ دست پیدا نخواهد کرد. 

8.با ذکر مثالی تعارض بین نظام آموزش و پرورش و خرده نظام وسایل ارتباط جمعی(صداوسیما و.....)را توضیح دهید. 

اگر در جامعه ای خرده نظام آموزش و پرورش ارزشهایی چون کار زیاد،قناعت،نظم و..... را به دانش اموزان یاد دهد ولی تلویزیون و وسایل ارتباط جمعی مسایلی چون ریخت و پاش و اسراف و میهمانی های اشرافی را تبلیغ کند،جامعه دچار تعارض خواهد شد و تلاش های خرده نظام آموزش و پرورش به وسیله ی خرده نظام ارتباط جمعی خنثی خواهد شد. 

9.با ذکر مثالی تعارض میان نظام آموزشی و اداری را بیان کنید. 

اگر خرده نظام آموزش و پرورش افراد را منظم،پرکار و تابع قانون تربیت کند اما در خرده نظام اداری کم کاری و عدم رعایت قانون مرسوم و معمول باشد فردی که فارغ التحصیل شده و می خواهد در نظام اداری کار کند یا باید آنچه آموخته را فراموش کند یا دچار دوگانگی شده و مشکلات زیادی را تحمل کند.که اینها باعث عدم تعادل نظام اجتماعی کل می شود.

 

نمونه سوال از فصل دوم(نظام اجتماعی):درس5

1.نیاز نظام اجتماعی به فرد را توضیح دهید. 

اگر افرادی نباشند که در نقشهای مختلف به الگوهای عمل تحقق بخشند،واقعیتی به عنوان نظام اجتماعی وجود نخواهد داشت.نظام اجتماعی برای بقا و دوام خویش به افرادی نیاز دارد که نقشها و الگوهای عمل تشکیل دهنده ی آن را تحقق بخشند. 

2.جامعه پذیری را تعریف کنید. 

آماده شدن فرد توسط جامعه برای بر عهده گرفتن نقشها را جامعه پذیری یا اجتماع پذیری می گویند. 

3.جامعه افراد را به چند صورت اجتماعی می کند؟   

1)از طریق درونی کردن ارزشها 

2)از طریق کنترل اجتماعی(مجازات) 

4.جریان درونی کردن ارزشها را تعریف کنید. 

اموری که ابتدا برای فرد دارای ارزش نیست و فرد به آنها تمایلی ندارد،در طی جامعه پذیری اهمیت می یابند و به صورت ارزش در می آیند،این جریان را درونی کردن ارزشها می گویند. 

5.کنترل اجتماعی را تعریف کنید.  

 به اجتماعی کردن افراد را از طریق اعمال مجازات،کنترل اجتماعی می گویند. 

6.چگونگی جریان درونی کردن ارزشها را با ذکر مثالی توضیح دهید. 

به عنوان مثال مشاهده ی فیلمی که در آن رفتاری مشخص یا موفقیتی خاص همراه است،موجب می شود که فرد آن رفتار را ارزشمند بداند و آن را تقلید کند.بنابراین در جریان اجتماع پذیری فرد نسبت به اموری انگیزه پیدا می کند و به این شکل به خدمت نظام اجتماعی در می آید و داوطلبانه الگوهای عمل خاصی را محقق می سازد. 

7.چند مثال برای کنترل اجتماعی بنویسید.(و یا:مثال هایی از اجتماعی شدن افراد از طریق اعمال مجازات را ذکر کنید.)

1)سرزنش فرزندان توسط والدین 

2)بی مهری دوستان نسبت به فردی که هنجارهای گروه را رعایت نکرذه است 

3)محکوم شدن مجرم به مجازات زندان 

8.در چه صورتی فرذ با اجبار جامعه مواجه خواهد شد؟مثال بزنید. 

در صورتی که فرد الگوهای عمل مشخص جامعه را محقق نسازد.به عنوان مثال:با وجود تذکر وسایل ارتباط جمعی،شهروندان بسیاری هستند که قوانین راهنمایی و رانندگی را رعایت      نمی کنند و در نتیجه از طزیق قانون مجازات می شوند. 

9.چند نمونه از الگوهای عملی را که جامعه به افراد یاد داده و از آنها می خواهد که به آن ها عمل کنند،بنویسید. 

1)برخاستن از روی صندلی اتوبوس و جا دادن به افراد مسن 

2)احترام گذاشتن به معلم و والدین 

3)کمک به کوچک ترها و دیگران 

 

نمونه سوال از فصل سوم(نظام خانواده)

 

درس اول: خانواده یک نظام اجتماعی

۱ـ چه ملاک هایی گروه ها را از یک دیگر متمایز می کند؟(۴مورد)

- بزرگ یا کوچک بودن

- میزان دوام و پایداری

- میزان نظم گروهی

- ارزش ها و هنجار های گروه

۲ـ تفاوت خانواده و سایر گروه ها در چیست؟

الف- قدمت تشکیل خانواده بیش تر از گروه های دیگر است.

ب- دوام خانواده بیشتر از گروه های دیگر است.

ج-رابطه ی افراد در خانواده عمیق تر و گسستن آن دشوار است.

۳ـ چرا خانواده یک نطام اجتمایی محسوب می شود؟

به دلیل ویژگی های خانواده و اثرگذاری آن بر فرد و جامعه و پایدار بودن نقش ها و الگوی عمل ها مربوط به آن،می توان خانواده را به عنوان مجموعه ای از نقش های متقابل به هم پیوسته که در جهت تحقق هدفی خاص پیوند یافته اند در نظر گرفت.

 

درس دوم: خانواده و نظام اجتمایی کل

۴ـ تاثیرات خانواده بر نظام اجتمایی کل را بنویسید.

الف- اجتماعی کردن فرزندان

ب- تولید نسل

ج- نگهداری از کودکان، ناتوانان و فرزندان

۵ـ نخستین زمینه ی جامعه پذیری افراد خانواده است.

۶ـ آیا نظام خانواده می تواند تاثیرات نا مطلوبی بر روی نظام اجتمایی بگذارد؟(با ذکر مثال توضیح دهید)

- همان طور که خانواده در نگهداری و مراقبت فرزندان تاثیرات مناسب فراوانی دارد. اما گاه به دلیل توجه بیش از حد به فرزند باعث تربیت فرزندی متکی به دیگران می شود.

- با وجود اینکه تولید نسل باعث بقا و تداوم نظام اجتمایی می شود. اما اگر خانواده بیش از حد به تولید نسل بپردازد، نظام اجتماعی کل دچار مشکل خواهد شد.

۷ـ چرا در گذشته داشتن فرزندان زیاد برای یک خانواده موهبتی محسوب می شد، اما امروزه داشتن فرزندان زیاد مشکلاتی را برای خانواده و نظام اجتماعی کل در بر دارد؟

- در گذشته سطح بهداشت پایین بود و بسیاری از کودکان در همان سن کودکی میمردند اما امروزه با پیشرفت بهداشت کودکان بیشتری زنده می مانند.

- بیماری های مختلف، قحطی، خشکسالی و جنگ های خانمان سوز در گذشته زیاد بوده ولی امروزه خیلی کمتر از گذشته است.

- در گذشته کودکانی که زنده می ماندند سریعا مشغول کار می شدند و منبع درآمد برای خانواده محسوب می شدند. اما در امروزه افراد سال های زیادی باید درس بخوانند تا بتوانند وارد بازار کار شده و به خانواده احتیاج نداشته باشند.

- در گذشته زندگی ها ساده بود و دختر و پسرهای جوان براحتی می توانستند ازدواج کنند، اما امروزه مخارج زندگی زیاد شده و توقعات خانواده ها از زندگی مشترک افزایش یافته است.

۸ـ آثار نامطلوب رشد سریع جمعیت را بنویسید.

الف- کاهش رشد اقتصادی

ب- کاهش سطح اشتغال

ج- کمبود مسکن

د- کاهش سطح رفاه

ه- کاهش امکانات بهداشتی

 

درس سوم: خانواده و فرد

۹ـ وجدان چگونه در فرد شکل می گیرد؟

آنچه به عنوان وجدان در فرد شکل می گیرد و از درون رفتار فرد را کنترل می کند، حاصل عمل و گفتار والدین و اعضای خانواده در کودکی است.

۱۰ـ تاثیر خانواده در حمایت عاطفی افراد را توضیح دهید.

انسان به محبت ، عشق و آرامش روانی نیاز دارد. اولین زمینه ی اجتمایی که این نیاز را برآورده می کند خانواده است. انسان حتی در بزرگسالی هم به آرامش و محبت نیاز دارد و با ازدواج و تشکیل خانواده محلی را برای آرامش و محبت فراهم می کند.

۱۱ـ تاثیر خانواده در تحقق شخصیت مستقل افراد را توضیح دهید.

انسان ها با ازدواج جایگاهی را برای تحقق شخصیت مستقل خویش می یابند. مرد با کار مستقل در بیرون خانه و  زن با کار در منزل یا بیرون آن و هر دو با تلاش برای تربیت فرزند. شخصیت مستقل خویش را تحقق می بخشد.

۱۲ـ دلایل بقا و پایداری نظام خانواده در طول تاریخ چیست؟

الف- نقش مهم و غیر قابل انکار خانواده در زندگی فرد

ب- نقش تعیین کننده خانواده در نظام اجتمایی کل

درس چهارم:آسیب های نظام خانواده(1)

۱۳ـ وجه مشترک دلایل اختلافات زن و شوهر چیست؟

برآورده نشدن انتظارات زن و شوهر

۱۴ـ دلایل برآورده نشدن اختلافات زن و شوهر در خانواده و علل ناسازگاری آن ها در چیست؟(۳ مورد)

الف- در صورتی که جریان اجتمایی شدن به طور کامل تحقق نیابد و افراد از حقوق و وظایف نقش های خود اطلاع کاملی نداشته باشند. در برآورده کردن انتظارات یکدیگر دچار مشکل خواهند شد.

ب- اگر زن و شوهر به دو گونه ی متفاوت اجتماعی شده شوند. در زندگی انتظارات متفاوتی از یکدیگر خواهند داشت. و این تفاوت انتظارات موجب اختلاف آن ها می شود.

ج-تغییرات سریع در نظام اجتماعی کل باعث می شود در هر دوره امور متفاوتی ارزش تلقی شوند. وقتی زن و شوهر نتوانند خود را با این تغییرات سریع انطباق دهند. ناسازگاری بین آن ها به وجود خواهد آمد.

درس پنجم:آسیب های نظام خانواده(2)

۱۵ـ روانشناسان مجموعه ی خصوصیات دوره نوجوانی را با کدام اصل توجیه می کنند؟

اصل استقلال طلبی

۱۶ـ علت تفاوت انتظارات فرزندان و والدین در چیست؟

الف- تغییر نقش کودکی به نوجوانی : با تغییر نقش کودک به نوجوان خصوصیات افراد عوض می شود.

ب- گونه های مختلف اجتماعی شدن: اگر فرزندان و والدین به دو گونه متفاوت اجتماعی شوند مسلما ارزشها و انتظارات آنان با یکدیگر متفاوت خواهد بود.

 

 

 

 

                                                                                                                  نیلوفر فرزان

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم دی 1389ساعت 11:8  توسط   | 

خرده نظام ها [عمومی , ]

خرده نظام ها ی نظام اجتماعی کل

در میان خرده نظام های هر جامعه، خرده نظام فرهنگی در بالاترین جایگاه قرار دارد، به این معنا كه سایر

نظام ها، الگوهای رفتاری و هنجاریِ خود را از او می گیرند و نظم و ترتیبات خود را بر اساس اطلاعات صادرشده از سوی او تنظیم می کنند. ایجاد اختلال در این نظام موجب اختلال در دیگر نظام ها و نابسامانی كل جامعه می شود. هر یك از خرده نظام ها قلمروی وظایف معین و كاركرد مشخصی دارند. هرگاه یكی از آنها قلمرو خود را بسط دهد، بر دیگران  مسلط شود و فضا را برای دیگران تنگ کند، جامعه دستخوش عدم تعادل و بی ثباتی می گردد. در جوامع سنتی، خرده نظام سیاسی و در جوامع مدرن، خرده نظام اقتصادی بر جامعه مسلط اند. خرده نظام سیاسی به دلیل بهره مندی از ابزار قدرت، بیش از دیگران مشتاق بسط قلمروی خویش است. اگر قدرت سیاسی گسترش ‌یابد، هنجارها توسط او تعریف می شود و روابط اجتماعی و سپس ساختارهای سیاسی و اقتصادی بر اساس آن هنجارها شكل می گیرند. این اختلال در نظام هنجاری، تعادل کل جامعه را بر هم می زند. برای فهم چه گونگی رابطه خرده نظام ها با یکدیگر و عواقب دخالت نظام سیاسی بر نظام فرهنگی، ابتدا تصویری کلی از خرده نظام های یک جامعه و کارکرد و وظایف هر کدام:

 

در نظر پارسونز، جامعه انسانی به عنوان یك نظام كنش را می توان به چهار بخش تقسیم كرد: نظام جامعه پذیری (یا نظام درونی سازی فرهنگ كه به اختصار آن را نظام فرهنگی می نامیم)، نظام اجتماعی، نظام سیاسی و نظام اقتصادی. نهاد جامعه پذیری، مجموعه شبكه فرآیندهای جامعه پذیری اعضای جامعه است كه از گذر آن فرهنگ به كنشگران اجتماعی عرضه شده و به آن ها انتقال می یابد و اینان آن را درونی می كنند و به این سان فرهنگ یك عامل مهم ِ انگیزه رفتار اجتماعی شان می  شود. كاركرد جامعه پذیری عمدتا از آن خانواده و نظام آموزشی جامعه است*، اما جز این دو، گروه ها و مراكز بسیاری مستقیم و غیرمستقیم در چنین كاركردی سهیم اند: همه فعالیت های تربیتی، گروه های دوستان، همسالان، همكاران یا هم محله ای ها، مراكز فرهنگی و مذهبی مانند فرهنگسراها، مساجد، هیأت های مذهبی، وسایل ارتباط جمعی، سندیكاها و احزاب سیاسی، فعالیت های فكری و هنری و ... .

نظام اجتماعی، شامل مجموعه نهادهایی ست كه كاركردشان ایجاد و حفظ همبستگی هایی ست كه یك جامعه از اعضایش توقع دارد، نهادهایی كه هماهنگی های لازم برای عملكرد اجتماع را ایجاد می كنند كه نه خیلی آشفته باشد و نه خیلی همستیزانه. در واقع نظام اجتماعی، از مجموع روابطی كه كنشگران یك جامعه را با هم متحد و به یكدیگر وابسته و همبسته می كند و انسجام و یكپارچگیِ دست كم نسبی جامعه را تأمین می کند، تشكیل شده است. نظام اجتماعی، هم نظارت اجتماعی ست و هم یك اصل تشویق و تنبیه، و می توان آن را به شیوه ای عینی تر شامل نهادهای اجتماعی، سازمان ها، جنبش های اجتماعی و گروه های فشار دانست كه اعضای یك جامعه را دور هم جمع و با هم مرتبط می كند، و از گذر آن ها اینان از منافع شان دفاع و نیازهایشان را تأمین می كنند و هدف هایشان را تحقق می بخشند* و **. یكی از ساخت یافته ترین اجزا نظام اجتماعی، نظام دیوانی و اداری ست.

نظام سیاسی: در این جا سیاست در معنای خاصی موردنظر است و آن عبارت است از هر نوع تصمیم گیری و بسیج منابع انسانی برای رسیدن به هدفی كم و بیش آشكار كه جامعه معین كرده و پیگیری می كند. سیاست شامل یك یا چند هدف تعریف شده جمعی و بسیج منابع در راستای این هدف ها و تصمیم گیری لازم برای رسیدن به این هدف هاست، یا مجموعه كنش هایی كه منجر به تصمیم گیری (یافتن هدف ها و ارائه راهكارها) و اجرای تصمیمات می شوند. به این ترتیب سیاست معنای وسیعی می یابد به نحوی كه همه صورت های تصمیم گیری، سازماندهی و بسیج منابع نظام را در بر می گیرد. در این معنا مرد سیاست هم در شركت بازرگانی حضور دارد هم در حزب هم در خودِ دولت. پس كنش سیاسی تنها در نهاد حکومت خلاصه نمی شود، بلكه همه سازمان ها و انجمن های جامعه كار سیاسی می كنند. یک بنگاه صنعتی یا بازرگانی، یک بیمارستان، یک دانشگاه، یک سندیكا، یک حزب سیاسی و یک جنبش اجتماعی كاركرد سیاسی دارند*. با این حال هنگامی كه سخن از كل جامعه باشد مشخص ترین و بزرگ ترین نهاد سیاسی، نهاد حكومت است كه قوی ترین ابزار بسیج منابع و تشخیص و پیگیری اهداف جامعه را در اختیار دارد. این امر خصوصا با توجه به ارتباط میان نظام سیاسی و مفهوم قدرت كه در ادامه به آن خواهیم پرداخت، بارزتر می شود، چرا كه منابع اصلی قدرت و اعمال قوه قهریه در اختیار حكومت است. لازم به ذكر است كه در اینجا تصمیم گیری با »معنا سازی« كه مربوط به نظام فرهنگی است تفاوت دارد. معنا سازی را متفكران و هنرمندان انجام و در قالب آثار علمی یا هنری ارائه می دهند. این متفكران و هنرمندان، الزاما در مناصب اقتدار ندارند و نظرات شان لازم الاجرا نیست (چراكه اصولا برای آن كه مستقیما اجرا شوند، ارائه نمی گردند)، اما تصمیم گیری توسط مدیران، رؤسا، مسؤولان یا سیاستمداران (كسانی كه در مناصب اقتدار قرار دارند) انجام می شود و در قالب دستورات و برنامه های مدون و روشن ارائه می گردد، روش اجرا و مجریان آن معلوم اند، و لازم الاجرا و دارای ضمانت اجرایی ست.

نظام اقتصادی: اقتصاد وجهی از رفتار كنشگران اجتماعی ست كه در كار تولید و توزیع كالاها و خدمات لازم برای بقای مادی و رفاه افراد جامعه فعالیت می كنند. تولید و توزیع كالاها و خدمات آن چیزی ست كه اقتصاد بر محور آن شكل می گیرد و كاركرد اختصاصی پیدا می كند. هر فعالیتی كه در تولید و توزیع كالاها و خدمات سهمی داشته باشد در شبكه كاركرد اقتصادی جا می گیرد. در عین حال، تولید و توزیع كالاها و خدمات مرزهای اقتصاد را تعیین می كنند. پس از آن كه كالاها و خدمات توزیع شدند، استفاده هایی كه از آنها می شود، دیگر به اقتصاد مربوط نیستند*.

در بخش های بعد، از چه گونگی روابط و داد و ستدهای این خرده نظام ها با یکدیگر گفته خواهد شد.

 

 

 

                                                                                               دلارام مداحی 1/1

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آذر 1389ساعت 18:27  توسط   | 

ریشه های ناسازگاری در نوجوانان

ریشه های ناسازگاری در نوجوانان

در وضعیتی که والدین ، نوجوانان را ناسازگار می‌پندارند و نوجوانان هم رفتار والدین خود را قبول ندارند ، امکان وقوع بسیاری از حوادث ناگوار برای نوجوان وجود دارد . نوجوان با رسیدن به سن بلوغ و بحران هویت ، رفتاری ناسازگار از خود نشان می‌دهد .

  

پدر و مادر اولین کسانی هستند که زیربنای شخصیت سالم یک نوجوان را بنیان می‌نهند . معمولا والدین ، نوجوان خود را به صورت کودک می‌نگرند مثل این که گذشت زمان تغییری در وی نداده است . عدم درک نوجوان باعث کشمکش بین آنان و والدین می‌شود . نوجوانان به خود حق می‌دهند که در مسایل مربوط به خانه اظهار نظر کنند و افکار و عقاید و اعمال اعضای خانواده را مورد سوال قرار دهند . نوجوان ، آن کودک سربه راه قبلی نیست و در مقابل تحکم و دستورات والدین مقاومت می‌کند . یک نوجوان ایرانی در خاطرات خود چنین می‌نویسد :« دوست ندارم که به من دستور بدهند ، مخصوصا اگر دستور امرانه باشد . اگر دستور دهنده مادرم باشد گوش نمی دهم ، وقتی دستوردهنده برادر بزرگم باشد ناچارم که اجرا کنم وگرنه کشیده ای خواهم خورد . با این وجود ، وقتی برادرم به من دستور می‌دهد سعی می‌کنم فورا آن را اجرا نکنم و خودم را به نشنیدن می‌زنم . این کار به من فرصت می‌دهد تا خشم خود را فرو بنشانم . از جمله خصوصیات دوره نوجوانی مخالفت است . نوجوان با افراد ذی نفوذی که در اطراف او هستند به مخالفت برمی خیزد . والدین نیز در دایره مخالفت وی قرار دارند . این مخالفت به خاطر تشخص طلبی یا کسب استقلال یا جداسازی خود از دیگران است . مخالفت در پسران شدیدتر از دختران است این امر شاید به دلیل جرات و قدرتی است که پسران در طول رشد خود کسب می‌کنند . معمولا از دختران انتظار مخالفت خود را به صورت قابل قبول تری ابراز می‌دارند .

در وضعیتی که والدین ، نوجوانان را ناسازگار می‌پندارند و نوجوانان هم رفتار والدین خود را قبول ندارند ، امکان وقوع بسیاری از حوادث ناگوار برای نوجوان وجود دارد . نوجوان با رسیدن به سن بلوغ و بحران هویت ، رفتاری ناسازگار از خود نشان می‌دهد . والدین افرادی هستند که با ارتباط صحیح با وی می‌توانند به او کمک کنند تا از این سن پرآشوب بگذرد نوجوان به تفاهیم نیاز دارد و باید به او کمک شود تا به استقلال همه جانبه برسد . خصوصیات و نحوه رفتار والدین به تکامل شخصیت نوجوان کمک می‌کند و یا جلوی رشد طبیعی او را می‌گیرد . خصوصیات والدین را می‌توان به صورت های زیر ترسیم کرد :

۱) حالت اول ، پدر تندخو و مستبد ، مادر مهربان و آرام .

۲) حالت دوم ، پدر مهربان و آرام ، مادر تندخو و مستبد .

۳) حالت سوم ، پدر تندخو و مستبد ، مادر تندخو و مستبد .

۴) حالت چهارم ، پدر مهربان و آرام ، مادر مهربان و آرام .

در خانواده نوع اول پسر ممکن است خود را با پدر انطباق دهد و از روش تحکم آمیز وی تقلید کند و پدر را الگو قرار دهد و هر گونه خشونت را سرکوب کند و خواهر و برادر کوچک تر از خود را مورد ضرب و شتم قرار دهد . همچنین ممکن است بعدا در برابر مردم از روش پرخاش جویانه ای که از پدرش آموخته است استفاده کند یا ممکن است پسر رفتار مادرش را سرمشق خود قرار دهد و رفتار و خوصوصیات زنانگی در وی تقویت شود . در این صورت از داشتن رفتاری مردانه محروم می‌ماند و در زندگی اجتماعی و زناشویی با مشکلاتی مواجه می‌گردد . دختر میز ممکن است خود را با مادر منطبق کند و از نظر رفتار مادری مشکلی نداشته باشد ولی تصویر نادرستی از مردان پیدا می‌کند و همه مردان را مانند پدر خود می‌انگارد و در زندگی بعدی و در برخورد با مردان مشکلاتی خواهد داشت .

در خانواده نوع دوم ، دختر نمی تواند به آسانی خود را با مادرش انطباق دهد و در ایفای نقش واقعی خود به عنوان یک دختر دچار اشکال می‌شود . انطباق با مادر و پیروی از رفتار وی موجب می‌شود که در مناسبات خود با دیگران مستبد باشد و نتواند در روابط اجتماعی موفق گردد . پس به سادگی در این خانواده با پدر انطباق می‌یابد و رفتار او را الگو قرار می‌دهد . ولی در اثر نداشتن یک الگوی مناسب در رفتار مادری با مشکلاتی در آینده مواجه می‌گردد و نمی تواند در برابر جنس مخالف رفتار مناسبی داشته باشد . سران چنین خانواده ای نسبت به زنان بدبین بوده و همواره آنان را مورد سرزنش قرار می‌دهند .

در خانواده نوع سوم : نه پسران و نه دختران الگوی مناسبی برای رفتار خود ندارند . نوجوان از طرف پدر و مادر مورد بی مهری قرار می‌گیرد و نمی تواند رفتار مناسبی را فرا گیرد . این خانواده ها زیر بنای مشکلات نوجوانان را پی ریزی میکند و چه بسا باعث بزهکاری ها و انحرافات آنان می‌شوند .

خانواده ایده آل ، خانواده نوع چهارم است ، در چنین خانواده ای روابط صمیمی و توام با احترام و تفاهم است در این جا باید متذکر شد که ضرورتا تا تمام خانواده های تحصیل کرده از نوع چهارم نیستند و در تمام سطوح اجتماعی و در تمام اقشار و طبقات ، تفاوت در روابط خانوادگی دیده می‌شود و به مشکلات خانوادگی و اشکال رفتاری نوجوانان می‌انجامد . شاید بتوان خانواده نوع چهارم را خانواده » خویشتن ساز « لقب داد . سه نوع دیگر خانواده ها به نوعی سلطه جو هستند که یکی از والدین یا هر دوی آنها می‌خواهند با اقتدار و سلطه حکم کنند . در این خانواده مجالسی برای ارتباط صحیح ایجاد نمی شود و تفاهمی در برخورد مسایل وجود ندارد .

خانواده هایی را می‌توان خویشتن ساز دانست که رفتار طغیانگرانه در نوجوان را یکی از بخش های مهم رشد آنان به حساب می‌آورند . این طغیان به معنای باج خواهی و تهدید نیست بلکه نشانه ای از تشخص طلبی و استقلال طلبی است . آنان می‌دانند که نوجوان در صدد است که راه مستقلی را برای خودش انتخاب کند . در نتیجه عاقلانه نیست که الگوی بزرگسالی خود را بر او تحمیل کنند . بلکه باید به تناسب رشد وی ، او را آزاد بگذارند . والدین خویشتن ساز به نوجوان خود کمک می‌کنند تا خلاق باشد ، به روابط شخصی خود اهمیت دهد  آگاه از خویشتن باشد و بر این اساس عمل کند . والدین باید بدانند که با اجبار و تحمیل کاری از پیش نمی رود.

وضعیت نوجوانان در خانواده هایی که یکی از اعضاء را به دلیل طلاق یا فوت از دست داده است به مراتب مشکل تر است . در این خانواده ها اگر به صورت موجود باقی بمانند ، پسران گاهی جای پدر را می‌گیرند و تسلط خود را بر همه حفظ می‌کنند و مجال رشد آزاد عاطفی و اجتماعی را به دیگران نمی دهند . این دسته پیش از موقع  مسئولیت ها را پذیرا می‌شوند و از نظر رشد عواطف که لازمه زندگی بعدی آنها است مواجه با مشکلاتی می‌شوند . آنان با همه کس می‌خواهند مانند خواهران و برادران کوچک خود رفتار کنند و عملا این الگوی رفتاری باعث عدم ارتباط درست آنان با دیگران می‌شود . گاهی پسران احساس شکست می‌کنند و در نتیجه به انزوا و کناره گیری آنان می‌انجامد و دست به هیچ کاری نمی زنند . در این صورت سرزنش مادر و اقوام شروع می‌شود و نه تنها مشکل را حل نمی کند بلکه به مخالفت بیشتر نوجوان می‌انجامد . دختران وقتی از نعمت پدر محروم می‌شوند مشکلات بیشتری دارند اولا از نظر اجتماعی امکان کار برایشان کمتر است و عملا نمی توانند بار مخارج را به عهده بگیرند . ثانیا خیلی زود به خانه شوهر فرستاده می‌شوند برای این دختران که از داشتن یک الگوی پدری محروم بوده اند و رفتار مناسب با مرد را فرانگرفته اند ازدواج زودتر از موقع خود نه تنها مشکل را حل نمی کند بلکه به برخوردهای خانوادگی می‌انجامد و چه بسا عاقبت خوبی نداشته باشد .

مهاجرت خانواده تاثیر فراوانی بر رفتار نوجوانان خواهد گذاشت . محیط جدید برای نوجوان ناآشنا است و خود را غریب و تنها و گاه حقیر و زبون می‌بیند . گاهی احساس عدم امنیت کرده و خود را بی ارزش می‌پندارد . شناخت افراد و اطراف ، مدتی وقت او را می‌گیرد و روابط در خانواده مهاجر هم مانند قبل از مهاجرت نیست . تامین اقتصادی ، شرایط زندگی و وضع منزل همگی بر روابط خانوادگی تاثیر می‌گذارد . بسیاری از مهاجرین حاشیه نشین شهرها هستند و شاید بتوان گفت محیط جدید نه تنها بهتر از محیط قبلی نیست بلکه از لحاظ تربیتی از محیط آشنا و همگن قبلی به مراتب بدتر است . در وضع روحی که نوجوان دارد و در شرایطی که در آن زندگی می‌کند و روابطی که در خانواده حکم فرما ست امکان انحراف و انحطاط و کشانده شدن نوجوان به دسته های بزهکار و منحرف زیاد است . وقتی نوجوان هیچگونه تکیه گاهی برای خود نداشته باشد و نتواند رابطه صحیحی برقرار سازد و روش درست زندگی را فرا گیرد ، احتمال کشیده شدن او ، به سوی رفتارهای نابهنجار بسیار زیاد است .

                                                                                                                                                      

برای مقابله با مشکل روابط خانوادگی می‌بایست به تصحیح ارتباطات و مناسبات خانوادگی پرداخت . از جمله مشکلات در روابط خانوادگی یکطرفه بودن ارتباطات و تحکم و تسلط یکی از اعضای خانواده است . باید نوجوان را آزاد گذاشت تا به صورت منطقی با مسائل مواجه گردد . این کار مستلزم برخورد منطقی و درست والدین با آنهاست . بدون وجود یک رابطه منطقی و درست در رفتار والدین و نوجوان ، زندگی برای دو طرف تحمل ناپذیر و سخت خواهد شد .

                                                  علل و انگيزه‌هاي ناسازگاري فرزندان:

1-علل ارثي: گروهي معتقدند بسياري از ناسازگاري‌هاي کودکان ريشه در سرشت و طينت آن‌ها دارد که به همراه ژن از طريق والدين به آن‌ها منتقل مي‌شود.

2-علل زيستي: مانند نقص عضو، اختلال در بينايي و شنوايي و اختلال در مغز و دستگاه‌هاي عصبي در قبل يا حين يا بعد از تولد مي‌تواند از ديگر عوامل باشد.

3-علل رواني: مانند وجود فشارهاي دروني، ميل به استقلال، وجود تعارض و کشمکش در زندگي روزمره خصوصاً زماني که کودک خود را بي‌پناه و بدون پشتوانه احساس کند، عادات عصبي مانند ناخن جويدن و انگشت مکيدن و ... در او مشاهده مي‌شود.

4-علل عاطفي: مانند احساس محروميت از محبّت والدين، ناکامي از دستيابي به اهداف مورد علاقه، ولادت کودک جديد در خانواده، عدم امنيت عاطفي به هر دليل ممکن.

5-علل اجتماعي: مانند نابساماني و اختلاف و درگيري بين اعضاي خانواده، متارکه‌ي والدين، بدآموزي از الگوهاي خانه و مدرسه و جامعه، عدم مقبوليت در بين ديگران، يادگيري رفتارهاي نامطلوب از گروه همسالان، عدم نظارت کافي والدين، عدم وجود قانون منصفانه و قاطع در خانه و مدرسه، مشکلات اقتصادي و....

6-علل تربيتي: مانند عدم يا افراط محبت، ناهماهنگي بين عاملان تربيتي در خانه و مدرسه و جامعه، برآورده کردن تمام خواسته‌هاي کودک بدون چون و چرا و يا بالعکس، تنبيه بدني و آزارهاي رواني، مقايسه و تحقير و سرزنش کودک و....

 

چگونه با رفتارهاي ناسازگارانه‌ي فرزندان برخورد کنيم؟

1-اگر خود تحت فشارهاي رواني ناشي از زندگي و کار قرار داريم و نمي‌توانيم رفتار و گفتار خود را کنترل کنيم، بهتر است قبل از انجام هر کاري در مورد فرزند به فکر روشي براي کنترل فشارهاي خود باشيم که تحقيقات نشان داده است اگر والدين بتوانند برخي رفتارهاي خود را تغيير دهند فرمانبري کودک بيشتر خواهد شد.

2-افکار غلط و انحرافي در باره‌ي فرزند خود نداشته باشيم. مثلاً «فرزندم اين کار را مي‌کند تا حرص مرا در بياورد. يا« او باعث تمام مشکلات در خانه است.» چنين افکاري زمينه‌ي به وجود آمدن احساس بسيار بد را نسبت به فرزند مهيا مي‌کند و يقيناً بر رفتار ما و او اثر منفي مي‌گذارد.

3-به جاي سخنراني و بحث و جدل، کوتاه و موثر با لحني محکم ولي در کمال آرامش به او گوشزد کنيم که رفتارش در ما چه تأثيري گذاشته و اگر از اين رفتار خود دست برندارد چه عاقبتي در انتظار اوست.

4-به ياد داشته باشيم عاقبتي را براي او مشخص کنيم که شدني و کوتاه مدت باشد. مثلاً نگوييم «براي هميشه از اين خانه خواهم رفت» يا «حق نداري از اين به بعد تلويزيون تماشا کني» بهتر است بگوييم امروز از ديدن اين برنامه محروم هستي و يا اين هفته تو را به پارک نمي‌برم.

5-انجام دادن خواسته‌هايمان را وظيفه ي او ندانيم بلکه بعد از انجام دادن دستوراتمان او را با کلام و هداياي مورد علاقه تشويق نماييم.

6-با مشارکت فرزندمان ليستي از مهمترين قوانين در خانه به ترتيب اهميت و همراه با روش انجام دقيق آن‌ها تهيه کرده و پس از مشخص کردن نوع محروميت براي انجام ندادنشان، با قاطعيت اجرا کنيم.

7-عوامل مشکل‌ساز را شناسايي و در جهت رفع آن‌ها اقدام نماييم.

8-به نيازهاي جسمي، عاطفي، رواني، اجتماعي، اقتصادي و ... فرزندان بيشتر توجّه کنيم.

.9-سعي کنيم فرصتي را ايجاد کنيم تا کودکان بتوانند نسبت به رفتارهاي نامناسب خود فکر کنند

10-ارتباط خود را با مدرسه و مسئولان بيش از پيش تقويت کنيم.

11-از تنبيه بدني اکيداً خودداري نموده و در صورت نياز از محروم سازي‌هاي کوتاه مدّت استفاده کنيم.

12-براي شنيدن مسائل و مشکلات فرزندان وقت بگذاريم.

13-از سرزنش و تحقير کردن و مقايسه‌ي فرزندان جداً خودداري کنيم.

گرداوری و تنظیم: متینه قاسملو

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم آذر 1389ساعت 18:15  توسط   |